Thursday, December 5, 2013

  • همه ی رزومه م دروغه. ورک آندر پرشر کجا بوده؟ من عکس العملم به فشار کاری گریه کردنه، یه گوشه نشستن به عالم و آدم غر زدنه، پای تلفن تحمل یه کلمه حرف مخالف نداشتنه.
  • خیلی وقت بود این همه حس کم توان بودن نداشتم. احساس بدبختی هم. احساس تنهایی هم. احساس به هیچ جا نخواهم رسیدن هم. 
  • راههای برگشت آدم همیشه به لوزر بودنش فک میکنه، از راه برگشت به خوابگاه بدم میاد. دستام یخ میزنه. لپ تاپم سنگینه. فکرم ناراحته. دلم پر غصه میشه. 
  • انگار اومدم تئاتر، دارم از دور وبرم و هر اتفاقی میفته لذت میبرم ولی ته دلم حواسم به ساعته که الانه که نمایش تموم شه و پرده ها رو بکشن و بگن بفرمایید منزل. 
  • هر چی که خوبه به من تعلق نداره.
  • از همگروهیام بدم میاد. 
  • امروز یه خانومه برامون سخنرانی کرد فامیلیش نیوتن بود.
  • این هفته هم تموم شه ببینم چی میشه.